محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1686
تاريخ الطبرى ( فارسي )
موسى بن طريف گويد : سعد به قيس بن هبيره اسدى گفت : « اى خردمند ! برو و به هيچ كار ديگر مپرداز تا از اين قوم براى من خبر به يارى » عمرو بن معديكرب و طليحه را نيز بفرستاد . قيس برفت تا مقابل پل رسيد و چندان راهى نرفته بود كه گروه بزرگى از پارسيان را آن سوى پل ديد كه از اردوگاه مىآمدند ، رستم از نجف حركت كرده بود و ذو الحاجب در محل او جاى گرفته بود و جالوس كه قصد طيزناباد داشت آنجا فرود آمده بود و اين گروه را پيش فرستاده بود . گويد : سبب آنكه سعد ، عمرو و طليحه را با قيس فرستاد سخنى بود كه از عمرو به دو رسيده بود و سخنى كه سابقا به قيس بن هبيره گفته بود . به آنها گفت : « اى مسلمانان ، با دشمن خود بجنگيد ، جنگ انداز و ساعتى به آنها در آويز » و چنان شد كه قيس به آنها حمله برد كه هزيمت شدند و دوازده كس از آنها بكشت و سه اسير گرفت با مقدارى غنيمت كه آن را پيش سعد آوردند و خبر را با او بگفتند . سعد گفت : « إن شاء الله اين خبر خوش است و همين كه با جمع و نيروى عمدهء آنها مقابل شويد حوادثى نظير اين رخ مىدهد » آنگاه عمرو و طليحه را پيش خواند و گفت : « قيس را چگونه ديديد » طليحه گفت : « از ما دليرتر بود » عمرو گفت : « امير ، مردان را نيكتر از ما مىشناسد . » سعد گفت : « خدا ما را به اسلام زنده كرد و دلهايى را كه مرده بود بدان زندگى بخشيد و دلهايى را كه زنده بود بدان بميرانيد ، مبادا كار جاهليت را بر اسلام گزينيد كه دلهايتان بميرد و شما زنده باشيد . به اطاعت گراييد و حق كسان را بشناسيد كه هيچكس با اقوامى كه خدا به اسلام عزتشان داده همانند نيست » سعيد بن مرزبان گويد : يك روز پس از آنكه رستم در سليحين فرود آمد جالنوس و ذو الحاجب را روان كرد . جالنوس حركت كرد و نرسيده به پل مقابل